شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
112
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
ببوسيد و بدان ترحيب و اعزاز اهتراز نمود و گفت لمولفه : « 1 » من آن كمترين بندهام شاه را * كه بوسم همى خاك درگاه را به بوسيدن خاك درگاه شاه * زدم خيمه بر تارك مهر و ماه همانا صفاى عقيدت و خلوص طويّت * 100 و عرفان حق نعمت و تقديم مراسم خدمت كه اين بنده را بر حضرت مقرر است بر « 2 » ضمير منير شاهانه مخفى نباشد . [ اين « 3 » حسن اعتقاد كه بر بندگى مراست * بر بندگان حضرت اين آستان كه راست ؟ يا گوش بر نصايح گفتار خسرو است * يا چشم بر اشارت فرمان پادشاست هركه روى به مطلع خورشيد آورد از فيضان انوار محجوب نشود و هركه دست در شاخ اقبال زند از ثمرهء دولت بىنصيب نگردد و هركه مقام در جوار عطّار سازد از بوى خوش محروم نماند . بيت « 4 » : مرا تو بار درخت جلال و تمكينى * مرا تو مطلع خورشيد عزّ و اقبالى ] كه اگر به مثل ، گردش خورشيد « 5 » با او به عطيّت عمرى جاويد مسامحت نمايد و تا انقضاى مدت حيات كمر خدمت و مطاوعت بسته دارد ؛ هنوز به قضاى يك مكرمت از مكارم شاه وفا « 6 » ننموده باشد و از عهده عارفهء از عوارف او تفصّى نكرده ، فان انا لم اشكرك لنعماك جاحدا * فلا نلت نعمى بعدها توجب الشّكرا « 7 » * 101 چو طوطيان سخنگوى اگر شود هردم * بشكر شاه جهانم ، شكرنثار ، زبان هنوز گفته نيايد ز صد هزار يكى * گرم به هرسر مويى بود هزار زبان نصايح شاه « 8 » مفضى است به شرف نفس « 9 » و ادب « 10 » ذات كه اشرف اوصاف انسان
--> ( 1 ) - ب و ج : - لمولفه . ( 2 ) - ج : + راى روشن و . ( 3 ) - اساس : ندارد . ( 4 ) - ج : - بيت . ( 5 ) - ب : روزگار . ( 6 ) - ج : - وفا . ( 7 ) - ب و ج : الشكر . ( 8 ) - ب و ج : شاهانه . ( 9 ) - ب : - نفس . ( 10 ) - ب و ج : آداب .